حكيم ابوالقاسم فردوسى
359
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
بجستى همى راه توران سپاه * پى مور را گر بديدى به راه سپاهيان ايران سه روز و سه شب همچنان آمادهء جنگ بودند ، اما هيچ يك به رزم پيش دستى نكرد . رفتن بيژن به نزد گيو و رزم خواستن روز چهارم بيژن از درنگ بسيار گودرز در آغاز نهادن جنگ سخت ناآرام و تافته شد . پيش پدرش گيو رفت ، جامه چاك كرد ، خاك بر سر افشاند و گفت : فردا پنجمين روز است كه جنگ جويان تن آسان و به آسايش نشستهاند . ايرانيان پس از رستم پهلوان جنگاورى چون گودرز نداشتهاند . اما از روزى كه چندين پسرش در جنگ كشته شدهاند ، خستهدل و بيزار جنگ و آويز شده است . از او اين آسايگرى و پرهيز از نبرد شگفت نيست چه پير و فرتوت شده است شگفت از تو آيد مرا اى پدر * كه شير ژيان از تو جويد هنر دو لشكر همى بر تو دارند چشم * يكى تيز كن مغز و بنماى خشم اكنون هنوز گرمى و روشنى هوا چنان است كه جنگيدن دشوار نيست . اگر اين روزها همچنان به آسايگرى و غفلت بگذرد و زمستان فرا رسد انگشتان سپاهيان بر اثر سرما بر نيزه فسرده مىشود ، و جنگ كردن نمىتوانند . اگر از جنگيدن با تورانيان مىهراسى گروهى از سپاهيان را به من سپار تا دمار از روزگار دشمن برآورم . گيو بر گفتهء پسرش خنديد . بر او آفرين خواند ، و ايزد پاك را نيايش كرد كه چنين پسرى هوشمند و پارسا و مردافگن به وى داده است ، و آن گاه به آهستگى و مهربانى وى را گفت : و ليكن تو اى پور چيره سُخُن * زبان بر نيا بر گشاده مكن كه او كار ديده است و داناترست * بر اين لشكر نامور مهترست كسى كو بود سودهء روزگار * نبايد به هر كارش آموزگار سپاهيان دشمن پاى كوه صفآرايى كردهاند گودرز منتظر است كه تركان به قصد حمله پيش آيند تا پسِ پشتشان براى تاخت و تاز